خرید بک لینک
امشب با بانو و دوستش و شایان رفتیم پارک آب و آتش. کلی با هم حرف زدیم و از خاطراتمون گفتیم و بعدش همونجا شام خوردیم. بانو دوستای خوبی داره دوسشون دارم. خوشحالم که باهاشون آشنا شدم... از همه مهمتر خوشحالم که وقتی باهم میریم بیرون همه خوشحالیم به خصوص که بانو رو انقدر شاد و خوشحال میبینم وقتیکه از خاطر

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:45

امروز بانو همراهم اومد دانشگاه، یه خرده سوال و اینا داشت اما فکر کنم زیاد بازدهی نداشت براش :( ولی خیلی خوشحالم که همراهم میاد دانشگاه :) اصلا وقتایی که بانو میاد دانشگاه، دانشگاه خیلی باحالتره :) دوسش دارم، حالا نه به خاطر اینکه انقدر زیباس به خاطر اینکه باحاله! نازه! یعنی اخلاقش نازه :) یعنی نمیدو

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

کلاس داشتم، قرار بود قبل کلاس برم کمک بانو که یه کم خرید داشت، همراهش رفتم خرید و بعدش رفتم کلاس زبانم. بانو پیام داد که اگه میخوام بعد کلاس بریم بیرون تا افطار کنم. حقیقتا از اونجایی که نمیتونم افطار سنگین بخورم ترجیح میدادم با یه کم نون پنیر و شربت افطار کنم... بعد کلاس رفتم دنبال بانو و از اونجا

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

کلی چیز بعدازظهری تو مغزم بود که بنویسمااا نمیدونم چی شد جوری از ذهنم پریده که اصلا یادم نیست راجع به چی بود!!؟! :))

حالا احتمالا مهم نبوده که یادم نیست :) بیخیال.

به قول مولوی:

دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غم هجران تو بر جان منست

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

من هنوز به خنده هایت خوشم وقتی که میدانم خنده هایت آرام بخش ترین مسکن دنیاست...

دلم تنگه.. دوست دارم پیام بدم... دوست دارم زنگ بزنم صدای خنده هات رو بشنوم... همه ش وقتی دارم تو خیابون راه میرم زیر لب دعا میکنم کاش یهو تو خیابون ببینمت...

اما خب... این روزا هم میگذره... امید داریم...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09

صفحه بندی